.: صفحه اصلی :: عضویت :: اخبار :: مقالات :: جستجو :: ارتباط با ما :.




بسم اللّه الرحمن الرحیم
خلاصه کتاب فلسفه یهودی در قرون وسطی
مؤلف: دن کوهن شرباک
مترجم: علی¬رضا نقدعلی

فصل اول: حیات و اندیشه یهودی قبل از قرون وسطا
تاریخ اندیشه یهودی با ظهور عبرانیان به عنوان قومی مستقل در قرن سیزدهم قبل از میلاد آغاز شد. به¬نظر می¬رسد نویسندگان کتاب مقدس عبرانی، از عناصر اسطوره¬های باستانی خاور نزدیک بهره جسته و آن¬ها را با توجه به اندیشه¬های مذهبی خاص خویش بازسازی کرده-اند. در کتاب مقدس، خدا همچون خالق جهان و کسی¬که یهودیان را برگزید و آن¬ها را به¬سوی سرنوشت نهایی¬شان هدایت کرد تصویر شده است.
یهودیت مطرح در کتاب مقدس
در قرن نهم ق.م اسرائیلیان قدیم سایر خدایان کنعانی را خدایان ضعیف به¬حساب می¬آوردند؛ و این دقیقا همان دیدگاه ایلیای پیامبر بود که به هنگام مقابله با پیامبران بعل اعلام کرد که: فقط ادونای خداست. فقط ادونای خداست! (اول پادشاهان، 18: 39)
اسرائیلیان پس از خروج از مصر، به مدت چهل سال در بیابان سرگردان شدند. وقتی که زندگی آنان از ثبات بیش¬تری برخوردار شد، عهد گسترش یافت و قوانین دیگری را نیز دربرگرفت. این قوانین به¬نظر می¬رسد به دوران داوران برمی¬گردد.
اما رهبران ملت و مجموعه قوم یهود، پیوسته از عهد سرپیچی کردند؛ و واکنش تند و سخت چند نسل از پیامبران را باعث شدند. پیامبرانی که حکومت¬های شمالی و جنوبی هر دو را از پیامدهای این نافرمانی انذار می¬دادند.
در اواخر قرن اول ق.م پس از مرگ هرود، احساسات ضد رومی شدیدی در میان عموم یهودیان یهودا و هم در جماعت یهودیان پراکنده وجود داشت. سرانجام این خصومت¬ها منجر به جنگی شد که عاقبتی جز شکست و ویرانی درباره هیکل اورشلیم درپی نداشت.
یهودیت حاخامی اولیه
به¬دنبال جنگ برکوخبا، هادریان یهودیت را در سرتاسر آن سرزمین ممنوع ساخت؛ اما بعد از مرگش در سال 138 میلادی، محدودیت مذهبی برداشته شد. یهودیان، سیاست مصالحه¬آمیزی را با قدرت¬های رومی در پیش گرفتند و این امر منجر به شکوفایی تعلیمات حاخامی گردید. مرکز زندگی یهودی هم به جلیل منتقل شد. و مجمع سنهدرین در اوشا مجددا تشکیل شد؛ که از نتیج آن می¬توان به نظام¬مند شدن و رواج یافتن احکام شرعی یهود اشاره نمود.
در قرن سوم، وضعیت اقتصادی در جلیل بهتر شده بود. برجسته¬ترین عالم یهودی این دوره، یهودا ناسی بود. دستاورد اصلی وی، تدوین میشنا بود. به نظر حاخام¬ها، شریعتی که در کتاب میشنا نوشته و ثبت شده است، به همراه شریعت مکتوب و به¬طور شفاهی به موسی داده شده بود. میشنا تقریبا مفاد کاملا حقوقی دارد و شامل 6 بخش است.
سنهدرنی که در گردآوری این اثر بسیار مؤثر بود، در تعدادی از شهرهای جلیل تشکیل جلسه می¬داد؛ اما بعد از آ« در منطقه طبریه مستقر شد.
تا نیمه اول قرن چهارم،علمای یهودی در اسرائیل تعلیمات چندین نسل از حاخام¬های آموزشگاه طبریه و قیصریه و صفوریه را در یک مجموعه به¬نام تلمود فلسطینی گردآوری کردند؛ اما این اثر هرگز به شهرت و برجستگی تلمود بابلی دست نیافت.
تا قرن ششم، علمای بابلی تدوین تلمود بابلی را کامل کردند. این اثر حجیم، هم¬طراز با تلمود فلسطینی است و تا حد زیادی خلاصه¬ای است از بحث¬های آموراها که در آموزشگاه¬های بابلی اتفاق افتاد. دامنه شرح¬های تلمودی به¬مراتب بسیار گسترده¬تر از خود میشنا است و شامل گستره وسیعی از تعلیمات حاخامی درباره موضوعاتی از قبیل الهیات، فلسفه و اخلاق می¬شود.
بر خلاف میشنا و تلمود، میدراش (یا تفسیر حاخامی کتاب مقدس) متناسب با هر بحثی بر متون خاصی از کتاب مقدس متمرکز می¬شود. میدراش¬های شرعی اولیه، شامل شرح¬هایی بر آیات شرعی کتاب مقدس¬اند.
حاخام¬ها در تفسیر کتاب مقدس، هم روش¬های مستقیم و صریح تفسیری را به¬کار می¬بردند، و هم روش¬های غیرصریح و غیرمستقیم درمیان می¬آوردند. ایشان به¬وسیله چند قاعده هرمنوتیکی و تفسیری صوری، استنتاج¬هایی از متون مقدس به¬عمل می¬آوردند.
الهیات و اخلاق حاخامی
حاخام¬ها در متون میدراشی و تلمود، دیدگاه الهیاتی خود را به¬وسیله سرگذشت، افسانه، تمثیل و پندهای مبتنی بر کتاب مقدس بیان می-کردند.
وحدت خدا از نظر حکیمان میدراش و تلمود دارای اهمیت چشم¬گیری بود. در نظر حاخام¬ها خدا خالق متعال است؛ ولی در عین حال، در دنیای محسوسات نیز حاضر است. ایشان عالم مطلق¬بودن خدا را در تنافی با اراده داشتن انسان¬ها نمی¬دانستند. اما داوری اعمال انسان¬ها بر اساس همین اراده ایشان، با لطف تعدیل می¬شود.
به¬نظر حاخام¬ها خدا به همه انسان¬ها علاقه¬مند است؛ اما قوم یهود نقش خاصی در طرح الهی ایفا می¬کنند. جواب محبت اسرائیل نسبت به خدا، علاقه مشفقانه و عاشقانه خدا نسبت به آنان است. و به سبب همین عشق، خدا تورات را نزد قوم برگزیده خود به امانت سپرد.
حاخام¬ها درباره زندگی پس از مرگ نیز شرح و توصیفی ارائه کرده¬اند و جهان پیش رو را به چند مرحله تقسیم نموده¬اند. که مرحله نخستین آن، همان دوره رهایی مسیحایی است.
از نظر آنان، احکام اخلاقی، مطابق خواست الهی وضع می¬شوند؛ از این¬رو تورات به منزله طرح و نقشه اعمال اخلاقی است. اما ویژگی¬های اخلاق یهودی از این قرارند:
1) با هر فردی به عدالت رفتار شود 2) تأکید بر انگیزه و نیت آدمی 3) تأکید بر گفتار درست (در کنار اندیشه درست) 4) خودداری از رنج-دادن حیوانات 5) تأکید بسیار بر احترام¬گذاشتن به همه انسان¬ها
این¬ویژگی¬ها، گرایش و جهت¬گیری انسانی اخلاق یهودی نسبت به همه مخلوقات الهی را روشن می¬سازد.
سنت عرفانی
در ضمن متون حاخامی، حکیمان به تفکر و اندیشه عرفانی¬ای تشویق می¬کردند که مبتنی بر کتاب مقدس بود. این تعالیم، غالبا از نوع رمزی بود.
فصل اول کتاب حزقیال نبی نقش مهمی در اندیشه¬های عرفانی حاخام¬های اولیه ایفا کرده است. در این نظام فکری حاخام¬ها معتقدند انسان وارسته قادر است خود را از قید و بند جسمانی آزاد ساخته وارد بهشت شود. نیز عده¬ای ازافراد وارسته می¬توانند به¬طور موقت به قلمرو عالم غیب صعود کنند و پس از آموختن عمیق¬ترین اسرار به زمین برگردند.
بر طبق تئوری¬های عرفانی مربوط به خلقت، خدا جهان را با سی¬ودو وسیله اسرارآمیز خلق کرده: 22 حرف الفبای عبری، به¬اضافه 10 تجلی (سفیروت). این 22 حرف، علت اولیه ماده¬اند و صورتشان را از سفیراها می¬گیرند.
طبق این نظریه، حلول خدا به این معناست که سفیراها ریزش یا فورانی از روح اویند و تعالی او، یعنی ماده¬ای که به شکل صورت درمی¬آید، محصول عمل و آفرینش اوست.
خصوصیت مشترک عرفای یهودی مقیم آلمان در قرن 12 و 13، این بود که در تحقیقات خود شیفته راز اتحاد الهی بودند. اما عرفای یهود در جنوب فرانسه، علاوه بر آن، مشغول تأملات عرفانی درباره ذات خدا، نفس، وجود شر و حیات دینی بودند.
همچنین در قسمت¬های مختلف اسپانیا، مکتب¬های عرفانی مختلفی نیز پدید آمدند. که از برخی اندیشه¬ها از جمله: حسیدیان اشکنازی، سنت¬های صوفیه اسلامی، ابن میمون، اندیشه¬های گنوسی و ... تأثیر پذیرفته بودند.
پیدایش جامعه یهودی قرون وسطا
با آغاز قرن ششم، یهودیان عمدتا قومی پراکنده بودند که با این¬حال، میراث مشترکشان، ایشان را از اسپانیا تا ایران و از لهستان تا آفریقا متحد و یکپارچه می¬کرد.
در دهه 760 قرن نهم میلادی، فرقه قرائیم توسط عنان¬بن داوود به¬وجود آمد. این فرقه تأکید می¬کردند که آداب و مناسک یهودی باید مطابق با قوانین کتاب مقدس باشد، نه دستورات حاخام¬ها. در همین دوره، امپراطوری اسلامی در معرض فروپاشی بود. طوری¬که چهان اسلام تا پایان قرن دهم، به چند دولت مختلف تقسیم شد که با هم در حال کشمکش بودند. نابودی این اتحاد سیاسی، با ازدست رفتن محوریت یهودیت حاخامی همراه شد.
فقط در اسپانیا بود که جامعه یهود به اوج خود رسید. در قرن دهم در اسپانیا، دولت¬مرد یهودی حسیدای ابن شپروت، از جانب دربار سلطنتی خلفای اموی، به مقام¬های طبابت، ریاست و نماینده سیاسی دربار گمارده شد. او همچنین رئیس جامعه یهود و پشتیبان فعالیت¬های علمی یهودیان بود.
در سال 1086، حیات جامعه یهودی برای مدت کوتاهی متزلزل شد اما دوباره به وضعیت قبلی بازگشت. در اواسط قرن دوازدهم، عصر زرین جامعه یهود اسپانیایی به پایان رسید. الموحدین، از سلسله¬های بربر مراکش، یهودیان را مورد آزار قرار داده ایشان را مجبور کردند که به دین اسلام بگروند. در اسرائیل در طی جنگ¬های صلیبی، جامعه کوچکی از یهود توانست باقی بماند. جامعه یهود بابل، بعد از مرگ آخرین گائون برجسته، حی بر شریرا، هم¬چنان پابرجا باقی¬ماند؛ اما حمله مغول¬ها در نیمه قرن 13 عواقب ویران¬گری برای مردم آن منطقه به¬بار آورد.
در طی قرون 12 و 13، جامعه یهودی اروپای مسیحی، هر روز بیش از پیش درگیر رباخواری می¬شد. حرفه رباخواری، باعث تشدید یهودستیزی شد. به یهودیان، همچون قاتلان مسیح و آدم¬کشانی شرور نگاه می¬شد. اولین¬بار در سال 1144 در نورویچ، جامعه یهودی متم شدن که در عید پسح، کودکان مسیحی را می¬کشند تا از خون آن¬ها در آماده¬سازی نان فطیر استفاده کنند.
اتهام دیگر این بود که آنان به منظور آزاردادن بدن عیسی، به نان مقدس توهین می¬کنند.
چنین عناصری باعث شد که شورای چهارم لاتران در سال 1215 محدودیت¬هایی را که جهان مسیحیت نسبت به قوم یهود اعمال می¬کرد، تشدید کند.
در قرن سیزدهم بر یهویدان انگلستان، به¬طور پیوسته مالیات تحمیل می¬شد و تمام جامعه یهودیان در سال 1290 از آن¬جا اخراج شدند. چند سال بعد هم توسط فیلیپ چهارم از فرانسه اخراج شدند. از سال 1348 تا سال 1349 یهودیان در فرانسه، سوئیس، آلمان و بلژیک مورد آزار و اذیت همسایگان مسیحی خود قرار گرفتند. و در دو قرن بعدی، قتل و غارت یهودیان به رویدادی عادی تبدیل شد.
فصل دوم:قرن¬های نهم تا یازدهم
فیلون
در دوره یونانی¬مآبی فیلون فیلسوف یهودی، سعی کرد تا لسفه یونانی و تعلیمات یهود را به¬صورت یک مجموعه واحد با هم تلفیق کند. او با به¬کارگرفتن روش تمثیلی در تفسیر کتاب مقدس، خدای یهودیت را بر اساس مقولات فلسفی یونانی توضیح داد؛ و نظریات یهود در مورد خدا، انسان و جهان را شکل تازه داد. وی را منادی و پیشرو فلسفه یهودیت قرون وسطا می¬دانند.
داوود مقمّص
او یکی از اولین فیلسوفان یهودی قرون وسطا بود. نام نسخه خطی که بیش¬تر دیدگاه¬های دینی او را شامل می¬شود، بیست مقاله است.
تحقیق مقمص به موضوعاتی از قبیل شناخت و صدق، جوهر و عرض، وجود خدا، وحدانیت و صفات خدا، نبوت و احکام الهی می¬پردازد. از نظر او، صفات خدا مستقل از ذات او نیست تا موجب کثرت در خدا شود؛ بلکه خدا و صفات او عین یکدیگرند. بنا به¬نظر مقمص صفات ایجابی خدا را باید به¬صورت سلبی فهمید. وی خدا را وحدت محض، اول و آخر، علت و زمینه¬ساز تمام امور، حی، ازلی و ابدی، ظاهر و باطن می¬داند. البته تأکید می¬کند که این صفات در مورد خدا، به همان معنایی که به انسان¬ها نسبت داده می¬شوند نیستند. بلکه صفات خدا کاملا مغایر با صفات انسان است؛ زیرا او ذاتا با مخلوقات متفاوت است. او همچنین قائل به وحدت صفات خداوند است.
مقمص در بحث¬های خود به پاداش و کیفر و به تبع آن، عدالت خدا هم پرداخته. وی ثواب را آرامش نفس و خوشی بی¬پایان در جهان؛ و عقاب را مستلزم تشویش و اندوه نفس که خود، کیفر لذت¬بردن از لذات شیطانی است، می¬داند. او بر بی¬نهایت بودن ثواب و عقاب، تأکید دارد.
اسحاق¬بن سلیمان اسرائیلی
در جریان تفکر یهود، اسحاق اسرائیلی پس از فیلون اولین نویسنده¬ای بود که مفاهیم یونانی را با سنت دینی یهود تلفیق کرد. البته او را به-عنوان یک پزشک بی¬شتر می¬شناسند تا به¬عنوان یک فیلسوف. او در آثار فلسفی مختلف خویش، شیفته آرای نوافلاطونی بود. بنابه نظریه نوافلاطونی، عالم به¬صورت سلسله مراتبی بناشده است. میان خدا که کامل است و جهان غیر کامل پایین، جواهری واقع شده¬اند که خدای مجرد را با قلمرو مادی متصل می¬کنند.
وی در منشأ ماده¬المواد و صورت اول، از نوافلاطونیان فاصله می¬گیرد. ایشان منشأاین¬دو را خدا می¬دانند؛ ولی وی عدم می¬داند.
او به نقش عناصر چهارگانه در خلقت موجودات مادی اشاره داشته و اظهار می¬دارد که هر موجودی که مرکب از عناصر است، مناسب باذاتش یک نفس دریافت می¬کند. بنابراین، تمام موجودات برخوردار از نفس¬اند. و بالاترین مرتبه نفس، نفس ناطقه است. نفس ناطقه می¬تواند تکامل یابد و به¬دنبال چیزی است که خوب و درست باشد.
اسرائیلی، نبوت را خاص گروهی مشخص می¬داند که به¬عنوان واسطه¬های الهی، برای رساندن پیام الهی به انسان¬ها از سوی خدا برگزیده شده-اند. او معتقد است نبوت، ریشه در اراده الهی دارد که می¬خواهد خود را برای انسان¬ها آشکار کند. او خیال را واسطه میان خواب و نبوت می-داند.
سعدیا گائون
فلاسفه یهودی قرون وسطا متأثر از تعالیم مکاتب کلام اسلامی قرن هشتم تا یازدهم بوده¬اند. به¬خصوص، کلام معتزلی تأثیر زیادی در بالندگی تفکر یهود داشت. سعدیا گائون از جمله افرادی است که در میان چنین تفکراتی از برجستگی خاصی برخوردار بود. او رساله¬هایی در موضوعات مختلف نوشت. از او آثار زیادی بر جای مانده است. اثر اصلی فلسفی¬اش، کتاب عقاید و آراء است که در آن، درصدد رد دعاوی دینی مسیحیان، زرتشتیان و مسلمانان برآمده. وی با مبتنی¬ساختن رویکردش بر آموزه¬های کلام اسلامی قائل به چهار منبع شناخت شده است: تجربه حسی، شهود حقایق بدیهی، استنتاج منطقی و سنت موثق و معتبر.
او معتقد است که تنها تورات، منشأ الهی دارد. وی شریعت یهود را برای تمام زمان¬ها معتبر می¬داند.
سعدیا با اقتباس از آموزه معتزلیان، استدلال می¬کند که اعتقاد دینی و عقل کاملا با هم سازگارند؛ و بر همین مبنا سعی می¬کند وجود خدا را اثبات کند. او خدا را موجودی غیرمادی و بی¬نظیر می¬داند که عالم را از هیچ خلق کرده. وی مانند مقمص قائل به وحدت صفات خداست.
سعدیا نفس را هنگامی که با قالب جسمانی در ارتباط است دارای سه قوه عمده عقل، روح و غریزه می¬داند. و فعالیت او را درگرو ارتباط با همین جسم می¬داند.
وی در ادامه در مورد اوامر و نواهی که خدا برای زندگی سعادتمند انسان به او داده است صحبت می¬کند؛ که به دو نوع از اعمال برمی¬گردند: 1) اعمالی که دارای حسن و قبح عقلی یا ذاتی هستند2) اعمالی که دارای حسن و قبح شرعی هستند.
وی وحی الهی را جهت تکمیل توانایی عقل بشر، لازم و ضروری می¬داند.
در مورد آزادی اراده انسان، معتقد است که علم پیشین خدا به اعمال انسان، علت عمل فر دنیست.
او همچنین در مورد پاداش و عقاب نظریاتی ارائه داده است. و خلق دوباره مردگان را با عقل در تنافی نمی¬بیند.
او دو مرحله نهایی برای زندگانی بشر قائل است که نخستین مرحله آن همان دوره مسیحایی است.
یعقوب قرقستانی
او محققی قرائیمی بود. اثر اصلی وی، کتاب الانوار و المراقبات است که شرحی نظری بر ایدئولوژی فرقه قرائیم است. طی چهار فصل اول، اطلاعات ارزشمندی در مورد فرقه¬های دینی موجود در قرن دهم ارائه می¬دهد.
برخی اعتقادات وی:
 خدا خود را از طریق عقل و وحی متجلی می¬سازد. و در وهله اول آدمی باید به وسیله استدلال وجود خدا را اثبات کند. اما وحی منحصر به یهودیان نیست.
 انسان¬ها همچون حیوانات نفس دارند. نفس انسان به¬واسطه قابلیت طبیعی¬اش می¬تواند بیندیشد، درک کند و گزینش نماید. و همین توانایی، مفاهیم \"صورت خدا\" و \"شبیه او\" را به¬وجود می¬آورد.
 او نیز معتقد به وجود چهار منبع شناخت است.
 کتاب مقدس نشان می¬دهد که مطالعه علم و فلسفه، نامشروع نیست. نظریه خلقت و قوانینی علم و فلسفه، یکدیگر را تأیید می-کنند.
 اجسام مرکب، از سه عنصر خاک، آب و هوا هستند.
 به دو دلیل، خداوند نمی¬تواند جسم باشد: 1) یک جسم سه بعد دارد 2) یک جسم نمی¬تواند جسم دیگری ایجاد کند.
 هیچ چیز را نمی¬توان با خدا مقایسه کرد و افعال الهی حکمی متفاوت از افعال انسان دارند. تنها صفت ایجابی که می¬توان به خدا نسبت داد، جاودانگی و ازلی¬بودن اوست.
 نبوت، وسیله ارتباط عالم آسمان و عالم زمین است. و پیامبر به سبب خصوصیات دینی¬اش توسط خدا برگزیده می¬شود. بالاترین مرتبه نبوت نیز در رسالت موسی متجلی است.
یوسف بصیر
او نیز از دانشمندان و مهم¬ترین نویسندگان قرائیمی روزگارش بود. در تنظیم نظریات فلسفی¬اش بسیار متأثر از معتزلیان بود. مهم¬ترین اثر وی، کتاب جامع است که شامل چهار فصل می¬باشد. این کتاب، توسط توبیاس¬بن موسی تحت عنوان مایه خردمندی غافلان، ترجمه گردید. کتاب جامع، یک اثر کلامی است. بصیر مانند متفکران مسلمان، استدلال می¬کند که 5 اصل در مورد وحدانیت خدا وجود دارد: 1) اثبات جواهر فرد و اعراض 2) اثبات خالق 3) اثبات صفات خالق 4) رد آن دسته از صفاتی که نباید به خدا نسبت داد 5) اثبات وحدانیت خدا
سپس به اثبات وحدانیت خدا می¬پردازد.
بصیر در سنت قرائیم از مراجع تعیین¬کننده به¬شمار می¬رود. شاگرد وی، یوشع¬بن یهودا، نیز متأثر از معتزلیان بود.
سلیمان¬بن گبیرول
او اولین فیلسوف یهودی اسپانیایی بود که نقش عمده¬ای در تاریخ تفکر یهودیت داشت. وی اثر پرنفوذی به¬نام سرچشمه حیات را به روش نوافلاطونیان نوشت. منظومه دینی او به¬نام تاج شاهانه نیز تأثیر به¬سزایی بر روی متفکران یهودی بعدی و نیز متفکران مسیحی داشت.
کتاب سرچشمه حیات، به عربی نگاشته شده و به پنج رساله تقسیم می¬شود؛ که عمدتا به بررسی قواعد ماده و صورت می¬پردازد.
گبیرول، در ارائه نظریات جهان¬شناختی¬اش استدلال می¬کند که جواهر مادی و روحانی از دو جزء صورت و ماده ترکیب یافته¬اند که این ثنویت، تفاوت¬های میان جواهر مختلف را باعث می¬شود. ماده و صورت، به شکل مستقل وجود ندارند. اولین ترکیب آن¬ها عقل می¬باشد که صادرکننده نفس است. این نفس بر سه نوع است: ناطقه، حیوانی، و نباتی. آن علتی که نفس کلی را به جهان مادی متصل می¬سازد خداست.
به نظر گبیرول، تمام صور موجود در نفس، در عقل در وحدتی روحانی بایکدیگر ترکیب یافته¬اند.
گبیرول، اراده الهی را همان حکمت یا لوگوس الهی می¬داند. که از حیث ذات، متناهی است ولی با توجه به عملکردش متناهی است. این اراده، علت فاعلی تمام امور و واسطه میان ذات الهی، ماده و صورت است.
بزرگ¬ترین آرزو از نظر وی، شناخت هدف خلقت انسان¬هاست. چنین شناختی، رهایی از مرگ و اتصال به سرچشمه تمام چیزها را به¬دنبال دارد.
به علت این¬که گبیرول به مسأله رابطه میان فلسفه و ایمان نمی¬پردازد و نیز از آن¬جایی که آثارش محتوای یهودی ندارد، نوشته¬هایش تأثیر عمده¬ای بر روی تفکر یهودی پس از او نداشت.
بحیه ابن پقوده
از دیگر فلاسفه یهودی قرن یازدهم است. رساله¬ای فلسفی، با نام وظایف قلب دارد. این کتاب، نوشته¬های زهدگرایانه یهود را عمیقا تحت تأثیر قرارداد. در این کتاب 10 جلدی، بر وفاداری به تجربه درونی تأکید بسیاری شده است و به¬تدریج مؤمنان ار به حب الهی رهنمون می¬شود.
وی وظایف انسان را به دو دسته وظایف اعضای بدن (شامل اعمال ظاهری) و وظایف قلب (شامل وظایف معنوی) تقسیم می¬کند. هر یک از فصول ده¬گانه این اثر، به یک وظیفه ویژه اختصاص یافته است. و موضوعاتی که به آن پرداخته شده، شامل وحدانیت خدا، ماهیت جهان که نمایاننده عمل خداست، پرستش خدا، توکل ر او، خلوص نیت، تواضع، توبه، محاسبه نفس، پارسایی و حب الهی می¬شود.
بحیه، اعتقاد به وحدانیت خدا را اصل اساسی دین می¬داند. او برای اثبات وجود خالق، از نظم موجود در عالم و از شیوه سعدیا گائون و کلام اسلامی بهره می¬گیرد.
او میان صفات ذاتی (دائمی) خدا و صفات فعلی او فرق می¬گذارد؛ و معتقد است که صفات ذاتی را باید به¬صورت سلبی ادراک کرد.
بحیه، صرف عقل را برای تشخیص وظایف دینی کافی نمی¬داند؛ بلکه معتقد است که شریعت یهود، شریعتی کارا است که رفتار انسان را تنظیم می¬کند. او شریعت کارا و عملی را امری ضروری می¬داند؛ چرا که آدمی را ترغیب می¬کند که همواره راه میانه را برگزیند. شریعت، همچنین اعمالی را مقرر می¬دارد که عقل به تنهایی نمی¬تواند آن را درک کند؛ که همان احکام نقلی هستند.
فصل سوم:قرن دوازدهم
تمام اندیشمندان قران دوازدهم در نوشته¬های خود به دنبال تبیین ماهیت دین یهود در پرتو اندیشه غیردینی و عقلانی بودند. بزرگ¬ترین فیلسوف یهودی این قرن، موسی¬بن میمون است که کتاب دلاله¬الحائرین را عمدا برای نخبگان فکری نوشت. هدف اصلی این کتاب، آن است که با ارائه تفسیری مجازی از متن کتاب مقدس، حیرت ناشی از تعارض ظاهری بیان تورات و عقل بشری را برطرف سازد.
یهودا هلوی
مشهورترین اثر وی، خوزری نام دارد. این اثر برای مقابله با دیدگاه¬های بدعت¬گذارانه جنبش یهودی قرائیم نگاشته شد. دفتر اول این کتاب، با ارائه مکتب¬های مختلف فلسفی، مسیحی، اسلامی و یهودی آغاز می¬شود. خوزری یک افسانه ادبی مبتنی بر واقعیتی تاریخی است. اعتقادات یهود در این کتاب، توسط یک حاخام و پاسخ¬های وی به نامه¬ای که از جانب پادشاه سرزمین خزرها دریافت کرده بیان می¬شود.
هلوی در قالب این نوشتار، خدای یهودیت را متفاوت از خدای فلاسفه می¬داند و راه انبیا را مقدم بر اندیشه¬های فلسفی می¬شمارد. او وجود خدا و حمایت الهی از ملت یهود را ثابت¬شده می¬داند؛ و وحی رسیده به یهود را وحیی خاص عنوان می¬کند. سپس به بحث در مورد نبوت و نقش حضرت موسی در تاریخ بنی¬اسرائیل می¬پردازد. در نهایت با دفاعیاتی که حاخام در مقابل اشکالات پادشاه ارائه می¬دهد، باعث می¬شود که وی به دین یهود بگرود.
از دیگر مسائلی که حاخام به آن می¬پردازد، علت برگزیده شدن قوم یهود و نیز بحث ثواب و عقاب پس از مرگ است. وی علت برگزیده¬شدن این قوم را آشکار ساختن خدا می¬داند.
زبان عبری نقش اساسی در اندیشه هلوی دارد و معتقد است که این زبان از نظر عقلی و نقلی ذاتا اصیل¬ترازسایر زبان¬هاست.
در آثار وی احساس تعهد و ازخود گذشتگی نسبت به سرزمین مقدس به چشم می¬خورد. در این کتاب هم این احساس را از طریق تصمیم حاخام مبنی بر ترک سرزمین خزرها جهت سفر به اورشلیم ابراز می¬دارد. و به این طریق کتاب را پایان می¬دهد.
وی مخالف تطبیق الگوهای فکری یونان با تورات بود. درعوض یهودیان را به جست¬وجوی دوباره خدای مشایخ تشویق می¬کرد.
ابراهیم¬بن عزرا
برجسته¬ترین نوشته¬های وی، تفسیر او بر کتاب مقدس است. ابن عزرا در این تفاسیر، به نظریات سری فلسفی و طالع¬بینی اشاره می¬کند.
او با بیان 3 معنی متفاوت برای لفظ \"بارا\" در سفر پیدایش، تأکید می¬کند که نیازی نیست طوری این آیه را فهمید که مستلزم خلقت از عدم باشد. وی قائل به خلقت هستی از چهار عنصر است؛ که در آن، عالم افلاک، عالم زیرین را بنابر فرمان الهی اداره می¬کنند. ابن عزرا عقول، افلاک و چهار عنصر را در عین ازلی¬بودن، معلول خدا می¬داند. وی خدا را منشأ همه چیزها، قائم به ذات و بی¬نیاز معرفی می¬کند. از منظر او، خداوند جهان را به¬طور کلی و نه به¬صورت جزئی دربردارد. علم خداوند به همه افراد نیز به¬نحو کلی است (از طریق جنس) نه جزئی (از طریق فرد).
او برای انسان جایگاه خاصی در خلقت قائل است که روح جاودانه دارد. با این¬حال به وحی نیاز دارد. او سه¬گونه وحی را برمی¬شمارد و فرشته وحی را همان روح پیامبر می¬داند که با صور محض متحد گشته است. ابن عزرا علاوه بر خدا، برخی پیامبران را نیز دارای این قابلیت می¬داند که سبب معجزه باشند و بر حرکت ستارگان تأثیر بگذارند (مخصوصا زمانی¬که آینده قوم یهود در خطر باشد). از نظر وی ملت یهود تحت حاکمیت ستاره زحل قرار دارند. خداوند سه فرمان ایجابی را برای حفظ این قوم از سیطره و نفوذ چنین سیاره¬ای به یهود ارائه کرده است؛ که ابن عزرا به شرح هریک از این وظایف پرداخته.
لازم به¬ذکر است که پسر وی، اسحاق، به دین اسلام گروید.


نتنئل¬بن قیّومی
کتاب حدیقه¬العقول این فیلسوف یمنی، چکیده¬ای در مورد کلام است. هفت فصل این کتاب، به بررسی وحدانیت خدا، انسان همچون عالم صغیر، فرمانبرداری از خداوند، توبه، توکل بر خدا، مشیت الهی، ماشیح و حیات اخروی می¬پردازد.
نتنئل خدا را موجودی می¬داند که ذات حقیقی¬اش شناخت¬ناپذیر است. او خدا را در ارتباط مستقیم با عالم نمی¬داند. و با توصیف خدا به¬صورت علت¬العلل موافق نیست؛ بلکه عقل اول را علت¬العلل و اولین مخلوق می¬داند که خدا آن¬را از عدم خلق نموده است. این عقل اول، مبدأ نفس کلی است. تفاوت آن با نفس کلی به تفاوت خلقتشان در خارج یا داخل¬بودن در مکان و زمان برمی¬گردد.
او قائل به هفت عقل متناظر با افلاک هفت¬گانه است که همگی مرکب از ماده و صورت و متجلی از نفس کلی می¬باشند. او از فلک هشتمی هم سخن به میان می¬آورد که دوازده علامت منطقه¬البروج را دربردارد.
در مورد کتاب مقدس معتقد است که اندیشه¬های علمی و فلسفی بی¬شماری را دربردارد که توسط عقل می¬توان آن¬ها را کشف کرد. راجع به مسأله نبوت نیز رویکردی طبیعت¬گرایانه دارد. و مدعی است که وظیفه پیامبر تأکید بر رعایت دقیق قوانین و نیز نداهای درونی است. از نظر او وحی از ملتی به ملت دیگر متفاوت است که مطابق با روحیات آن ملت است.
در مورد تورات نیز، آن¬را کتاب کاملی می¬داند که باید یهود را تا ظهور ماشیح موعود راهنمایی کند.
ابراهیم برحیّا
برحیا بر خلاف اسلاف خود، به جای عربی به زبان عبری می¬نوشت. تفکر فلسفی و دینی او را در دو رساله طومار وحی¬کننده و تأملات روح محزون می¬توان یافت.
کتاب تأملات روح محزون با تأکید بر اعتبار کشفیات علمی آغاز می¬شود. او معتقد است که خردمندان تمام ملل، علم را از تورات گرفته¬اند. سپس کتاب را با بحث در مورد خلقت، مطابق با آن¬چه در سفر پیدایش آمده، ادامه می¬دهد. طبق این بیان در فرآیند خلقت، تمام موجودات از ترکیب ماده و صورت به¬وجود آمده¬اند.
برحیا در ارائه طرح جهان¬شناختی، چهار مقوله متمایز را که صورت در آن¬ها موجود است عنوان می¬کند. و در این میان، نفس انسان- که همان مقوله چهارم است- از عالم صور محض پدیدار می¬شود؛ که باید پس از سکنی¬گزیدن در بدن، به قلمر فرشتگان (قلمرو نور) بازگردد. وی قائل به 5 عالم نورانی است که متناظر با مراتب سه¬گانه نبوت¬اند. در بین این عوالم، عالم درخشنده همان عالم وحی سمعی و بصری است که به موسی و انبیای مختلف اختصاص داشت؛ و عالم معرفت که اختصاص به غیریهودیان عادل دارد، نوعی وحی مبهم است.
برحیا در ادامه از نقس اسرائیل در تاریخ جهان سخن می¬گوید. به اعتقاد وی تاریخ بشریت تا زمانی که اسرائیل به سرنوشت خود (حاکمیت یهود بر تمام انسان¬ها) نایل نشود، کامل نخواهد شد.
او بالاترین مرتبه از مراتب سه¬گانه نفس را مختص انسان¬ها می¬داند که عبارت است از روح پاکی که خدا در انسان دمیده و به¬واسطه گناه آدم به فساد کشیده شد. به اعتقاد او تاریخ جستجوی نفس برای رهایی هم¬زمان با تاریخ اسرائیل است.
برحیا از طریق تفسیر آیات کتاب مقدس، و تعیین داده¬های طالع¬بینی سعی در محاسبه آغاز عصر ماشیح دارد.
ابوالبرکات
ابوالبرکات در سنین بالا به اسلام گروید، به همین دلیل فلاسفه یهودی پس از او بسیار کم به وی اشاره کرده¬اند. رساله فلسفی او کتاب المعتبر فی¬الحکمه نامدارد. این کتاب با بیان تاریخچ¬ای از فلسفه آغاز می¬شود. به نظر ابوالبرکات در بسیاری از نوشته¬های دانشمندان و فلاسفه قدیم، مؤلفان به عمد اصطلاحات مبهم به¬کار می¬بردند تا تنها کسانی¬که از دانش بالایی برخوردارند بتوانند آن¬چه را مطرح شده بود درک کنند. اما با گذشت زمان نیاز به تفسیر این اصطلاحات مبهم احساس شد و همین تفاسیر متعدد که بعضا توسط افراد غیر متخصص هم صورت می¬گرفت، اسباب تحریف نوشته¬های متفکران گذشته را فراهم کرد.
ابوالبرکات نفس را همان هویت و شخصیت هر فرد عنوان می¬کند؛ که هر کسی درک بی¬واسطه و مستقیم از آن دارد و آن¬را مایه حیات جسم می¬داند. او قائل به وحدت نفس است و سعی در اثبات آن دارد. وی حواس مختلف را ابزاری برای درک نفس از جهان مادی معرفی می¬کند. او همچنین میان عقل و نفس تمایزی قائل نیست.
برخلاف دیدگاه ارسطو و دیگران، او زمان را مقدار حرکت نمی¬داند؛ بلکه معتقد است تنها یک زمان وجود دارد که برای خدا و تمامی موجودات، یکسان است. او همچنین قائل به نامتناهی¬بودن فضا است. و حرکت اجسام را به¬وسیله میل ذاتی موجود در آن¬ها توجیه می¬کند. در نتیجه تصور محرک نامتحرک¬بودن خدا را نمی¬پذیرد و معتقد است خدا را براساس نظم موجود در عالم می¬توان شناخت. ابوالبرکات، اعتقاد به ایجابی¬بودن صفات خدا دارد که از طریق معرفت بشری می¬توان ذات و فعل خدا در جهان را شناخت. او ذات خدا را دارای صفات اراده، قدرت و علم می¬داند.
ابراهیم¬بن دائود
مشهورترین اثر فلسفی وی کتاب ایمان متعالی است. به گفته خود، این کتاب برای رفع مشکلات جبر و اختیار نگاشته شده.
کتاب، در دو بخش تنظیم شده است: بخش اول به بررسی طبیعیات و بخش دوم به دیدن الهی می¬پردازد. او معتقد است که کتاب مقدس به تمام براهین فلسفی موجود اشاره داشته است. راه حل وی برای رفع تعارض ظاهری متون مقدس با برهان فلسفی، تفسیر آیات براساس عقل می¬باشد. او معتقد است که متن مربوط به کتاب مقدس را باید با مفاهیم عقلانی درک کرد.
از نظر او خردمندان واقعی در میان فلاسفه، اعتقاد خود را بر پایه این برهان که خدا محرک نخستین است مبتنی می¬سازند. وی در مورد خلقت موجودات سرمدی، آفرینش آن¬ها از عدم را نمی¬پذیرد بلکه وجود آن¬ها را ناشی از موجود دیگری غیر از خودشان می¬داند. از نظر ابن دائود، فقط صفات سلبی صفات حقیقی¬اند. وی به قاعده الواحد، معتقد است و کثرات موجود را ناشی از صادر اول یا عقل اول یا همان فرشته (به تعبیر تورات) می¬داند. از عقل اول سه چیز به¬وجود می¬آید: عقل دوم، نفس فلک، و ماده آن.
ابن دائود با بیان سه نوع حالت و مرتبه پیامبرانه به بحث پیرامون نبوت می¬پردازد. از نظر وی، تنها اسرائیل موهبت رسیدن به نبوت- که والاترین حالت کمال است- را داراست. او همچنین مفاهیم ثواب و عقاب را دلیلی بر وجود اختیار در آدمی می¬شمرد. و اختیار را این¬طور تعریف می¬کند: آزادی در پیروی از قانون الهی و تهذیب نفس.
موسی¬ین میمون
اثر فلسفی او دلاله¬الحائرین نام دارد. وی در این اثر، از شارحان بزرگ مسلمان از جمله ابن سینا و فارابی بهره می¬برد. ابن میمون، عقل و ایمان را سازگار با هم می¬داند. هدف اصلی این کتاب، تطبیق تورات با برخی عقاید محوری فلسفه ارسطو است. بخش اول این کتاب با بحثی راجع به واژگان انسان¬انگارانه در کتاب مقدس یهودیان آغاز می¬شود. ابن میمون با برداشت تحت¬اللفظی از کتاب مقدس مخالف است. بر این اساس، معتقد است که هیچ صفت ثبوتی را نمی¬توان بر خدا حمل کرد؛ زیرا او واحد مطلق است. توصیفات ایجابی از خدا را نیز باید به فعل او برگرداند. و فقط صفات سلبی، صفات واقعی خدا هستند.
در مورد نبوت، معتقد است که الهامی از جانب خداست که از راه تأملات عقل فعال عبور کرده و سپس به قوه خیال می¬رسد. او با تقسیم انسان¬ها براساس پیشرفت توانایی استدلال و تعقلشان به سه دسته¬ی: فلاسفه و خردمندان، دولت¬مردان و سیاست¬مداران، پیامبران، انبیاء را دارای قوه تخیل کامل می¬داند که عقل آن¬ها بسیار رشد یافته است.
ابن میمون، تفاوت حضرت موسی با سایر پیامبران را در استمرار ارتباط وی با وحی و خبردادن از عالم غیب می¬داند. نیز معتقد است که موسی تنها کسی است که به او شریعت داده شده.
یکی از موضوعات کلامی اساسی در این کتاب، مسأله شر است. ابن میمون شر را فاقد هستی مستقل می¬داند و آن¬را به¬صورت فقدان خیر تعریف می¬کند. او بیش¬تر آن¬چه شر نامیده می¬شود را ناشی از اعمال انسان¬ها و خطای ایشان می¬داند.
تصور او از عنایت الهی به گونه¬ای است که همه را دربر می¬گیرد و متناسب با میزان رشد عقلی افراد است. به اعتقاد وی تنها کسی که به بالاترین سطح پیشرفت عقلانی رسیده می¬تواند به عرش الهی نزدیک شود. اما برای تکامل یافتن، باید افعال الهی را نیز سرمشق خویش قراردهد. این تفسیر فلسفی وی، هم بر نویسندگان یهودی و هم بر مسیحیانی چون آکویناس تأثیر گذارد.
فصل چهارم:قرن سیزدهم
تا قرن سیزدهم بسیاری از متون مهم فلسفی توسط یهودیان ساکن در جنوب فرانسه به عبری ترجمه شدند. علاوه بر این، نوشته¬های افلاطون و ارسطو و نیز تفاسیری که دانشمندان اسلامی همچون ابن رشد بر آثار ارسطو نوشته بودند، به عبری ترجمه گردید.
یوسف¬بن یهودا ابن عقنین
آثار عنقین شامل چندین متن در مورد طیف وسیعی از موضوعات مختلف از جمله: بررسی شریعت یهود، آزادی انسان، اصول مطالعه و تحقیقات تلمودی، روان¬شناسی و اخلاق، مقیاس¬ها حدود و ثغور و زمان، نفس، معجزات، قانون طبیعی، مسئولیت انسان و هدف واقعی زندگی می¬پردازد.
از جمله آثار وی می¬توان به سفر حوقیم و میشپاطیم، رسااله تشریح پایه¬های ایمان، کتاب مَثَمار عل همیدوت و همیشقالوت، کتاب مِوو هتلمود، کتاب تزکیه نفوس سالم و درمان نفوس بیمار، سفر هموسار، کتاب کشف¬الاسرار و ظهورالانوار اشاره نمود.
وی نمونه آن دسته از یهودیانی بود که با داشتن ذهنی فلسفی در فضایی اسلامی زندگی می¬کردند و به دنبال تلفیقی از تعالیم یهود و مطالعات دنیوی و بشری بودند. او از آن¬جا که نظام عقیده و عمل یهودی را معتبر می¬دانست، تعارضی میان معرفت بشری و ایمان دینی نمی-دید.
سموئیل¬بن یهودا ابن¬طیبون
سموئیل، همچون پدرش آثار مهم زیادی را از عربی به عبری ترجمه کرد. به¬سبب ترجمه کتاب داستان اسکندر شهرت یافت. از دیگر کتاب-هایی که ترجمه کرده می¬توانصناعت صغیر جالینوس، هواشناسی ارسطو، دلاله¬الحائرین و رساله¬ای درباره رستاخیزمردگان و مقدمه¬های تفسیری بر میشنا از ابن میمون را نام¬برد.
کتاب¬های تألیفی وی واژه¬نامه لغات غریب موجود در متاب دلاله¬الحائرین، تفسیری بر کتاب جامعه، رساله¬ای در مورد آیه 9 باب اول سفر پیدایش (آب¬ها گرد هم آورده شوند) و نامه¬ای درباره مشیت و تقدیر (خطاب به ابن میمون) هستند.
به نظر سموئیل، عالم در زمان خاصی از عدم آفریده نشد؛ ولی حضرت موسی عمدا اندیشه¬هایی را که توده مردم قادر به درک آن بودند ارائه کرده است. او برخلاف ابن میمون اظهار می¬دارد که محققین باید جهت تبیین اندیشه¬های فلسفی موجود در متن کتاب مقدس تلاش کنند.
از نظر او، ماده¬ای که قبل از خلقت موجود است ازلی است. در مورد عقول هم اعتقاد دارد که وجودشان را از خدا می¬گیرند؛ لذا خدا منشأ هر چیزی است. خداوند عالم سماوی و عالم تحت قمر را از ماده ازلی به وسیله عقول منفصله ایجاد کرد. به اعتقاد وی نور، یعنی عالم عقول، از ازل وجود داشته است و منظور از خلقت نور این است که نور(تجلی که توسط عقول صادر شده است) تقویت یافته؛ و افلاک نیز نور زمینی و دنیوی را تقویت کرده¬اند.
سموئیل، درباره انبیا و فلاسفه می¬گوید که هدف هردو رسیدن به قلمرو الهی است؛ و تفاوت آن¬ها فقط در نقش ایشان است. پیامبر، برخلاف فیلسوف، نقش اجتماعی و سیاسی دارد.
او همچنین برای مشیت انواع مختلفی قائل است: مشیت عام (با عالم کون و فساد در ارتباط است)، و مشیت حقیقی.
داوود قیمحی
او متخصص دستور زبان و مفسر بود. اولین رساله¬اش تحقیقی درباره فقه¬اللغه بود. هدف قیمحی از تألیف این رساله، ارائه جایگزینی برای رساله¬های مشکل و پیچیده موجود بود.
قمیحی علاوه براین، مجذوب موضوعات فلسفی نیز بود. از دیدگاه وی پیامبر باید به مرتبه¬ای بالا از مهارت فلسفی دست¬یافته باشد. اما وی معتقد است نبوت منحصر در یهودیان نیست. وی تفسیری طبیعت¬گرایانه در مورد معجزات ارائه می¬دهد و بدین¬وسیله می¬خواهد اهمیت آن¬ها را ناچیز جلوه دهد. قمیحی تحت تأثیر ابن میمون، تفاسیری نیز بر سفر پیدایش و فصل اول حزقیال نوشت. او علاوه¬بر ابعاد فسفی تفاسیرش، به¬دنبال دفاع از یهودیت دربرابر انتقادات بود. به همین دلیل، شیوه مجازی و کنایی تفسیر مسیحی را مورد حمله قرار می¬دهد و نیز به¬دنبال نشان¬دادن تحریفات مسیحیان از متتن کتاب مقدس و نیز غیرمعقول¬بودن تفسیر مسیحی است.

ابراهیم¬بن موسی¬بن میمون
تنها پسر ابن میمون، براساس تعلیم و تربیت پدرش، قدر و منزلت بالایی برای عرفای اسلامی قائل بود. او مدتی درگیر بحث و مجادله خصمانه¬ای در مورد نوشته¬های پدرش بود. و در راستای رفع این اتهامات، دو کتاب بیرکت اوراهام و معسه نیسیم را نوشت.
وی فردی صاحب¬نظر در شریعت یهود بود و پاسخ¬های خود را به سؤالاتی که از وی می¬شد، به صراحت و ایجاز می¬نواشت.
اثر فلسفی برجسته او، هدایت جامع برای بندگان خدا است؛ که دایره¬المعارفی در مورد دین یهود است. از نظر او، انجام فرامین الهی باید به-خاطر عشق به خدا باشد. و به¬دست¬آوردن زندگی جاودانه، تنها از طریق شناخت و انجام این فرمان¬ها امکان¬پذیر است؛ البته با شرط داشتن اخلاص عاشقانه. او ارتباط با خدا را نتیجه خلوت درونی می¬داند نه در شناخت عالم بیرون.
ابراهیم بر خلاف پدرش که هدف انسان را شناخت خدا می¬دانست، هدف زندگی را اتحاد نفس با خدا می¬داند. و برای رسیدن به این منظور، زندگی زاهدانه¬ای را که فرد در آن باید فعالیت¬های مادی را به حداقل برساند، لازم می¬داند.
ابراهیم، صوفیان را پیروان معنوی انبیای اسرائیل دانسته و از روش تربیتی ایشان جهت تکامل انسان، حمایت می¬کند.
یعقوب¬بن ابّا ماری آناتولی
این واعظ و مترجم، آثار عربی در مورد نجوم و منطق را به عبری ترجمه می¬کرد. از دیگر آثاری که ترجمه نموده می¬توان شرح متوسط ابن رشد بر پنج بخش اول کتاب منطق ارسطو، مجسطی بطلمیوس، نوشته¬های اخترشناسی فرغانی و خلاصه مجسطی از ابن رشد را نام برد.
موعظه¬های وی در کتابی به¬نام مشوق برای اندیشمندان گردآوری شده است. هر یک از موعظه¬های فلسفی وی در این کتاب، با آیه¬ای از کتاب امثال آغاز می¬شود. در این اثر، برداشت سطحی از کتاب مقدس را مورد حمله قرار می¬دهد. موضوعات محوری این تحقیق، مفاهیم اخلاقی کتاب امثال و مبارزه با غرایز شیطانی و کارهای بد است. آناتولی عامل ترویج و اشاعه معرفت فلسفی در میان یهودیان ایتالیا بود. او معتقد بود که صدق و کذب یک استدلال، به اعتقاد دینی فردی که آن را ارائه می¬دهد، وابسته نیست؛ به همین دلیل با مفسران مسیحی رابطه خوبی داشته.
موسی¬بن سموئیل ابن طیبون
برخی ترجمه¬های وی عبارتند از: تفاسیر بزرگ، تفاسیر متوسط و تفاسیر کوتاه ابن رشد، کتاب الاصول فارابی، تفسیر کتاب یازدهم مابعدالطبیعه ارسطو از تیمیس تیوس و کتاب الحدائق بَطَلیوسی.
تحقیقات اولیه و اصلی موسی، عمدتا تفسیری بود. او به آرای نوافلاطونی توجه و گرایش دارد. او علاوه¬بر مشیت حاصل از قوانین طبیعی و مشیت همراه با تجلی عقل اول، قائل به نوعی مشیت الهی نیز بود. انسان با رسیدن به کمال، می¬تواند قوانین الهی حاکم بر فرشتگان، افلاک و ستارگان را دریابد. و بدین وسیله، خود و نزدیکان خود را از بدبختی¬ها حفظ کند.
در مورد معجزات، معتقد است که صنع الهی هستند و نمی¬توانند نتیجه فرایندهای طبیعی باشند. او همچنین به نوعی از معجزه طبیعی نیز اشاره می¬کند.
وی در فعالیت¬های تفسیری خود درصدد است تا تبیینی عقلانی، حتی برای بخش¬های بسیار عجیب کتاب مقدس ارائه دهد. و بدین ترتیب، معنای واقعی متون مربوط به کتاب مقدس و تلمود را آشکار نماید.
گرشوم¬بن سلیمان آرلی
یکی از آثار پرطرفدار وی در قرون وسطا، کتاب دروازه بهشت است که در سه بخش به خلاصه¬ای از علوم طبیعی، نجوم و الهیات پرداخته. وی در اثر خود از نویسندگان یونانی، لاتینی، عربی و یهودی بهره برده است که از جمله نویسندگان عربی می¬توان به ابن¬سینا و این¬رشد اشاره کرد. از مهم¬ترین ویژگی¬های این کتاب، اطلاعاتی است که از نویسندگان مختلف ارائه داده است. فصل اول بیش¬تر حجم کتاب را به خود اختصاص داده. از جمله مباحثی که در این اثر به آن پرداخته شده، ماهیت نفس و قوای آن است.
شِم طووبن یوسف فالاکوئرا
این نویسنده و مترجم آثار فلسفی، نظرات فلسفی جدیدی ارائه نداده است. مهم¬ترین اثر وی که دربردارنده دیدگاه فکری خودِ اوست، کتاب آراء الفلاسفه است.
به اعتقاد وی، برای رسیدن به سعادت واقعی، باید خدا را شناخت و لازم است تا از راه اندیشه و تفکر به این شناخت دست¬پیدا کنیم. به نظر او، ادراک ما فقط به امور مجرد از ماده تعلق می¬گیرد. او دو مسیر متمایز را در اختیار انسان¬ها می¬بیند: نبوی و علمی. در راه اول، شخص بدون آموزش و تحقیق به حقیقت دست می¬یابد ولی در راه دوم، فرد باید وارد تحقیق علمی شود.
فالاکوئرا به نقل از ارسطو بر جامعیت فراگیر بودن فلسفه و علم تأکید دارد. فیلسوف از منظر وی، کسی است که دارای تکامل اخلاقی و عقلانی باشد. او تفاوتی بین شناخت پیامبر و فیلسوف قائل نیست؛ چرا که معتقد است پیامبر تمام امور را به¬واسطه لطف الهی درمی¬یابد و بنابراین شناخت وی کامل است. او همچنین به بحث درباره مشیت می¬پردازد و از دو نوع معجزه سخن به میان می¬آورد.
درمورد براهین وجود خدا، برهان با استفاده از نخستین محرک را رد می¬کند و دو برهان دیگر که یکی مبتنی بر حرکت ازلی است و دیگری بر امکان تمام موجودات، را برای اثبات وجود خدا ارائه می¬دهد.
به¬طور کلی، فالاکوئرا می¬خواست آرای فلسفی را کنار هم قرار دهد و با هم مقایسه کند؛ حتی اگر در ظاهر با هم مطابقت نداشته باشند.
اسحاق البلاغ
از آثار او می¬توان اصلاح¬العقاید، و رساله قاطع را نام برد. به نظر البلاغ، دین و فلسفه اهداف متفاوتی دارند و هردو لازم¬اند. او دو گونه راز متفاوت را در تورات عنوان می¬کند: آموزه¬های فلسفی و آموزه¬های نبوی. اولی با برهان و دلیل به¬دست می¬آید و توسط کتاب مقدس تأیید می-گردد. او حقایق نبوی را مختص انبیاء می¬داند و درک تعالیم نبوی را تنها از طریق بصیرت نبوی ممکن می¬داند.
وی در زمینه تعارض بین تعالیم فلسفی و عقاید دینی، معتقد است که هر دو می¬توانند درست باشند. اولی را به روش طبیعی و دومی را به-وسیله معجزات می¬توان درست دانست.
لوی¬بن ابراهیم¬بن حییم اهل ویلفرانش کانفلان
نوشته¬های لِوی شامل دو اثر برجسته با نام¬های باته هنفش و هاحاشیم (عطردان¬ها و تعویذها) و لیویت حن (زیور لطف) است. اولی دایره-المعارفی در مورد علم و فلسفه قرون وسطی است. و دومی دائره¬المعارفی است که شامل رساله¬های علمی مختلف می¬باشد.
وی در تفسیر خود از متن کتاب مقدس، تفاسیر تمثیلی متعددی را پیشنهاد می¬کند که در نتیجه آن، نوعی تفسیر فلسفی پدید آورد که موچبات خشم سنت¬گرایانی چون سلیمان¬بن آدرت را فراهم آورد. لوی در ارائه نظراتش، موضعی تجددگرایانه اتخاذ کرد. برخلاف عوام که به ماده و دین چسبیده¬اند، او عقل خود را متصل به عقل فعال می¬دانست. در آثار وی، کتاب مقدس به تمثیل¬نویسی و انتزاع فلسفی تحویل یافته و همین باعث خشم عده¬ای گردیده است.
یهودابن سلیمان کوهن ابن ملکا
مهم¬ترین تحقیق جامع و دایره¬المعارفی یهودا، شرح¬العلم است که خود، آن¬را از عربی به عبری نیز ترجمه کرده است. این اثر در مورد سه موضوع بحث کرده است: 1. علم طبیعی 2. علم ریاضی و نجوم 3. علم الهی
یهودا در این کتاب، علاوه بر ابن رشد، از تفسیر ابن¬سینا و فارابی نیز بهره گرفته است. او طالع¬بینی را نیز همچون علوم و هندسه، یک علم می¬شمارد. به نظر وی، طبیعیات نسبت به علوم ریاضی در مرتبه پایین¬تری قرار دارند.
به اعتقاد وی، معرفت بشری به¬ناچار محدود است و باید توسط وحی کامل شود. او روش عرفانی قبالایی را منبع ادراک واقعی و تام ذکر می-کند. قبالا یا علم الهی توسط خدا به ملت یهود الهام شده است.
در مورد شناخت خدا، یهودا معتقد است که شناخت کامل او ممکن نیست. او صفات سلبی را ادراک خدا می¬داند. و امکان توصیف خدا از طریق صفات ایجابی، تنها به¬دلیل تجلیات الهی است. تجلیات الهی اساس زبان دعا است.
در مورد تفسیر پیرامون خلقت، بیان می¬دارد که دو عالم پایین از عدم خلق شدند. به نظر یهودا، خداوند ماده و صورت را خلق کرد و از ترکیب آن¬ها تمام موجودات به وجود آمدند. او در ادامه، عوالمی را که پس از ماده و صورت خلق شدند، به¬ترتیب و با نمادهای مخصوص خود (که حروف الفبای عبری هستند) عنوان می¬کند. وی با ارائه نظریات خود در مورد وابستگی رویدادها به افلاک، تأکید داشت که سنت عرفانی قبالایی مبنایی استوار برای تأملات کلامی و جهان¬شناختی فراهم می¬آورد.
ابن لطیف، اسحاق¬بن ابراهیم
از مهم¬ترین آثار ابن لطیف، دروازه بهشت است. از نظر وی، عالم به سه بخش تقسیم می¬شود: عالم عقول، عالم افلاک و عالم کون و فساد. او معتقد است که اساسا خدا غیرقابل شناخت است و با عقل درک نمی¬

نوشته شده توسط كوثر طاهري در 12 دي 1390 - [ نظرات ]

نام کاربري: واژه رمز: [فراموشي رمز عبور]


Programmed By RightClick.ir